دلم خيلي گرفته .حس میکنم از همه وقت تنها ترم خوش به حال آسمون که هر وقت دلش میگیره ، بی بهونه می باره ...... شاید یه کم طولانی باشه اما خوندنش خالی از لطف نیست مهربانی ممنوع! دست سوزنده مشتاقت را
راستش ديگه نمي زارم دلم به هيچکس و هيچ چيز عادت کنه
اين وبلاگ يه روزي
شروع شد يه روزي هم بايد از جمع صميميتون
بره .تا همین نوشته.. ديگه
بيشتر مهمونتون نيستم . نبايد عادت کنم به هيج چيز حتي
به اين وبلاگ . مي خوام از اين به بعد تو زندگيم من باشم که ميرم
نه اينکه من بمونم و ديگران برن . شايد روزي روزگاري با يه وبلاگ
ديگه بر گشتم ولي موندنم هيچوقت هميشگي نيست .
راستی قبلش میخوام از دوستای گلم و همراهای همیشگیم آقا جلال ،محمود رضا ،رضا،حسن ومصطفی ،
مینو خانم ،مریم ومهسا برای همه لطف و مهربونیاشون یه تشکر صمیمانه کنم و بگم فراموشم نکنید
و بدونید که یادتون همیشه با منه،دوستتون دارم
و دلم براتون خیلی تنگ میشه ![]()

به کسی توجه نمی کنه ... از کسی خجالت نمی کشه ... می باره و می باره و
می باره ...
اینقدر می باره تا آفتابی شه ... آبی شه ...!!!
کاش ... کاش می شد مثل آسمون بود ... کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا
بالاخره آفتابی شی ... بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده ... انگار نه انگار که
غصّه ای بوده ... همه چیز فراموشت بشه ...!!!
آسمون چشم های من تا صبح بارید...
نگام کن...
حالا آبی شدم؟؟!
آبی اما.......؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
؟؟
تا که پابند نباشی به کسی دست بدهی
خارهایی هستند که ز سر پنجه دوست, با سرانگشتانت میجنگند
دوستی مسخره است
مهربانی ممنوع!
و تو ای دوست ترین
در نهانخانه جیبت بگذار, دست سوزنده مشتاقت را
من و تو
باید از سلسله بایدها, دستهامان رازنجیر کنیم
با زبان دگران لحظه هامان را تفسیر کنیم
و نگوئیم که بازیگر یک قصه معتبریم
کاش میدانستی
که نباید حس کرد,که نباید دل بست
در فضایی که پراز همهمه آدمهاست
من گرفتارترین تنهایم, تو گرفتارترین
دل ما بسته وابستگیاست
قصه ماندن ما, طرح یک خستگی است؟!!
در پناه حق![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 11:18 توسط فهیمه(خاطرات خیس) |
فاطمه فاطمه است.........
خواستم بگويم که فاطمه همسر علي است.......ديدم فاطمه نيست!
خواستم بگويم که فاطمه مادر حسين است.......ديدم فاطمه نيست!
خواستم بگويم فاطمه مادر زينب است.......باز ديدم فاطمه نيست!
نه ،اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.............!
فاطمه فاطمه است........
دکتر علي شريعتي

شهادت حضرت فاطمه زهرا بر عموم شعیان تسلیت باد
یا حق![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 18:46 توسط فهیمه(خاطرات خیس) |
هر کاری می خواهی بکن. تو بخواهی... بدون هيچ چشم داشتي به زندگي لبخند بزن روزي دنيا آنقدر شرمنده ات مي شود كه به تمام سازهايت مي رقصد یا حق
دنیا را آتش بزن
آسمان رو به مضحکه بگیر.
زمین را تحقیر کن .
باد و نفهم و گل را نبو.
خنده را فراموش کن و گریه را به خاک بسپار.
زیر دیروز دفن شو و در فردا غرق.
حتی اگر می خواهی کودکی را پشت سر بگذار
هر چه می خواهی بکن
اما
هیچگاه رویاهایت را فراموش نکن!!
رویا خود زندگیست اگر..... 
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 14:45 توسط فهیمه(خاطرات خیس) |
تقدیم به توایی که برایم بهترینی تو همان عابری هستی که خزان دلم را با گامهایت بهار عشق کردی تو تکرار بارانی و نگاهت تابلوی قشنگ شبی زیباست که مرا می خواند به که باید گفت دلم آواره توست در پناه حق ![]()


![]()
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 22:5 توسط فهیمه(خاطرات خیس) |
کاش «دل خوش سیری» بود و چشمهامان به طراوت شسته
کاش لبخندها از سر بادبادک ها هم بالاتر می رفت و همه آبی بود
کاش چشمهامان ، هیچ کم از آینه ی شوق نداشت
...و همه باران را نه برای چترهاشان ، که برای اشک هاشان دوست می داشتند
کاش «صبح ها وقتی خورشید در می آید متولد بشویم
»کاش همه زندگی کنیم
...
كودكي هايم اطاقي ساده بود
قصه اي دور اجاقي ساده بود
شب كه ميشد نقش ها جان مي گرفت
روي سقف ما كه طاقي ساده بود
مي شدم پروانه خوابم مي پريد
خواب هايم اتفاقي ساده بود
زندگي دستي پر از پوچي نبود
بازي ما جفت و طاقي ساده بود
قهر مي كردم به شوق آشتي
عشق هايم اشتياقي ساده بود
ساده بودن عادتي مشكل نبود
سختي نان بود و باقي ساده بود
فریدون مشیری
یا حق![]()

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 17:7 توسط فهیمه(خاطرات خیس) |